در چين از قرار معلوم بزرگ‌ترين شارح ليو وان - سو بود كه در زمان سلسله‌ٴ تاتارهاي نو- چن‌(1115-1260)، برآمد. بسياري از كارهايش به‌شرح آثار كلاسيك پزشكي قديم اختصاص‌ داشت‌.
البته امكان دارد در اين سه سنت مختلف غربي (يونان و عرب و لاتيني‌)، هندي و چيني‌ بتوان عناصر مشتركي يافت‌، ولو به علت دو موضوع اساسي تندرستي و بيماري كه در سراسر جهان مورد توجه بوده‌؛ حتي ممكن است براي برخي از آن عناصر مشترك بتوان ريشه‌ٴ واحدي‌ جستجو كرد، ولي اين امر استقلال اين سنت‌ها را چندان دست‌خوش تزلزل نمي‌كند. بهتر است‌ اميدوار باشيم مقايسه‌ٴ دقيق ميان آنها روزي تحقق يابد؛ اين عناصر مشترك هنوز قابل بحث‌ نيست و براي امكان چنين كاري تحقيقات طولاني لازم است‌.

48. طب عمومي‌. پس از ترجمه و شرح اينك‌، به مرحله‌ٴ ديگري مي‌رسيم و رساله‌هاي مربوط به طب عمومي را مورد مطالعه قرار مي‌دهيم‌، يعني آثاري را كه كمابيش مي‌توان اصيل دانست‌؛ گرچه بايد تكرار كنم كه گاه در شرح‌ها پيش از آثار جديد مي‌توان در جستجوي اصالت بود.
مهم‌ترين اين رساله‌ها به عربي نوشته شده است‌. بهتر است با آنها شروع كنيم‌. نخست از رساله‌هايي بحث خواهيم كرد كه در مشرق‌، به‌دست مسلمانان يا يهوديان نوشته شد، سپس از آثاري كه منشأ غربي دارند.
به قديمي‌ترين پزشكي كه برمي‌خوريم سعيد بن هبةالله بغدادي است كه درست در آغاز سده‌ٴ دوازدهم‌، درگذشت‌. او يك خلاصه‌ٴ پزشكي نوشت به نام المُغني في‌ِّتدبير الاٴمراض‌، و رساله‌اي به نام مقالة في خلق اﻹنسان كه در آن تعدادي از مباحث فيزيولژي مورد بحث قرار گرفته‌ است‌. در سده‌ٴ دوازدهم‌، آثار ديگري نوشته شد، از قبيل الكافي في علم الطب از عدنان عين زَرْبي‌؛ المختار في‌الطب از ابن هُبَل‌؛ لُقَط المنافع في‌الطب از ابن جوزي جامع العلوم بزرگ‌. دو نفر آخري‌ بغدادي بودند، و اولي هم سال‌هاي زيادي را در آن شهر گذرانده‌، ولي اصلش از آسياي صغير بود.
آثاري را هم كه به فارسي نوشته شده مي‌توان به اين رساله‌هاي عربي افزود، از قبيل كتاب مفصل‌ اسماعيل جرجاني به نام ذخيره‌ٴ خوارزمشاهي‌، و قسمت‌هاي مربوط به طب دايرةالمعارف‌ فخرالدين رازي‌. در سده‌ٴ سيزدهم‌، نجيب‌الدين سمرقندي و ابن طرخان دمشقي آثار طبي‌ متعددي به عربي تأليف كردند، مخصوصاً الاٴسباب والعلامات نجيب‌الدين دست‌كم تا پنج سده‌، در مشرق از نفوذ زيادي برخوردار شد؛ التذكرة الهادية دمشقي هم معروفيت ديرپايي يافت و اغلب آن را به نام موٴلفش تذكره‌ٴ ابن‌طرخان مي‌ناميدند.
آثار پزشكي يهوديان مشرق زمين را بدون نعت‌هاي مخصوص به‌خود مشكل مي‌توان از آثار اسلامي بازشناخت‌. در سده‌هاي دوازدهم و سيزدهم‌، طب مصري بيشتر در دست يهوديان بود.
تعدادي از يهوديان مصري رساله‌هاي مهمي به عربي نوشتند: ابن جامع‌،اﻹرشاد لمصالح الاٴنفاس